المحقق السبزواري
650
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
آثار غضب در بشرهء او ظاهر گشت و آن كاغذ سوى من انداخت و گفت : خ پسر عتبى چرا عافيت نطلبد و حرمت خود نگاه ندارد ؟ و او را چه حدّ آن باشد كه بر من تحكّم كند و اقتراح . و مرا بر آن مىدارد كه پيش از رسيدن تو به عراق به لب جيحون سواران فرستم تا خاك آن زمين را به سم مراكب به هوا برند و صحن آسمان را از كثرت غبار همرنگ زمين گردانند . خ احمد مىگويد : « من متحيّر شدم و از هيبت او كلمهاى نيارستم گفتن . [ 167 آ ] از پيش خدمت او بازگشتم ، و در حال ، عضد الدّوله صاحب بن عبّاد را طلب كرد كه وزير بود و حال تذكرهء امير خراسان با وى بگفت . صاحب مردى عاقل و دانا بود ، گفت : خ سهل اقتراحى است كه امير خراسان كرده است . بهاى آنچه وى خواسته است ، دو هزار دينار بغدادى مىشود كه در نوبت نوح بن نصر ، پدر خداوند ، ركن الدّوله ، از جهت ابو الفضل بلعمى اين مقدار مىفرستاد و وى به كراهيت مىستد . و اگر ايشان همان طلبيدندى كه در آن عهد ، پنجاه هزار دينار كمتر نبايستى نزديك ايشان فرستادن . اكنون ابو الحسين عتبى به جهت رواج كار خداوند ، بدان كودك بازنموده است كه من به جهت تو كار مىكنم و اگر اين قدر جهت خاصّهء خود اقتراح كردى ، بايست فرستاد به جهت بزرگى آن خاندان . خ چون عضد الدّوله اين سخن از او بشنيد ، ساكن شد » . احمد خوارزمى مىگويد : « چون روزى چند برآمد ، من عزم كردم كه به طرف بغداد روان شوم و قافله را كوچ نزديك آمد و جمعيّتى آوردند و مرا به خدمت امير عضد الدّوله بردند . چون رسم خدمت بهجا آوردم ، خ مرا تبجيل نمود و فرمود كه ، تذكرهاى كه آوردهاى ، فرموده شد تا جمله را پرداخته كنند ، چه كراهيّت آن خاندان روا نداشتم و پيوسته ميانهء جانبين طريقهء تودّد مسلوك بوده است ؛ نخواستم كه در عهد ما برافتد . خ چون من او را وداع كردم و از مكّه مراجعت نمودم ، جمله پرداخته شده بود . به من تسليم كردند و اين همه نتيجهء اشارت وزير ناصح مشفق بود . چه اگر وزير موافق طبع سخن
--> سيمجور با يارى شرف الدّوله ديلمى ابو العباس را شكست داد و ابو العباس به نزد فخر الدوله كه جرجان را در اختيار گرفته بود رفت و حكومت برخى نواحى را به دست گرفت تا در سال 377 ق . درگذشت ر ك : ابن اثير ، ج 7 ، صص 107 و 108 و 109 و 116 و 118 و 119 .